دل نوشته

 

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن
دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن
چون به قلب همدیگه زخم زدن
نمیتونن دشمن همدیگه باشن
چون زمانی عاشق بودن


 تنها میتونن آشنا ترین غریبه برای همدیگه باشن!!!!

نوشته شده در شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

دوستت دارم‌ ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دل تنگت بودم ها را، عاشقت هستم ها را


این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید مطمئن باشی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

نوشته شده در شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این ســـینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |


عشق تــــــــــو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بـــــود ...امّا...شوخی بــــود !
... حالا . . .
تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی..............تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 


از کسانی که از من مـتنفرند سپاس. ، آنها مرا قویتر میکنند...
از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند...

ازکسانی که مرا ترک می کنند متشکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست...
از کسانیکه با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

ماه من!
حتی اگر از پشت ابر بیرون نیایی،
سکوت هم کنی،
می شناسمت!
چشمانت را می بینم که دزدکی به رویم نقره می پاشند،دستانت را به یاد می آورم که در رویاهایم
ساز قلبم را می نواختند.
گرچه دوری اما...

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

 باخیال او ولی تنهای تنها میروم

درجوابم شاید او حتی نگوید کیستی

 شاید او حتی بگوید لایق من نیستی
 مینویسم من که عمری با خیالت زیستم

 گاهی ازمن یاد کن اکنون که دیگر نیستم

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

عبور میکنم ؛
هر روز ؛
از نیمکت های خالی پارک؛
طوری که انگار کسی؛
در نیمکت های آخر؛
انتظارم را می کشد؛
به آن جا میرسم؛
باید وانمود کنم که ؛
باز هم دیر رسیده ام....   .

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم
داشتــــن تو
می ارزد
به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 یکنفر در همین نزدیکی ها
چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

این که چقدر از آن روز ها گذشته،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم
اصلا مهم نیست
باز باران که ببارد
هروقت که میخواهد باشد
دلم هوایت
را میکند

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

چه دلیلی داره زنده بودن .
وقتی کسی رو نداری برای پرستیدن .
وقتی دلی نداری برای سپردن .
حتی تنی برای زخم خوردن .
چه فایده داره نفس بی هم نفس کشیدن .
اشک چه ارزشی داره وقتی شونه هایی رو که سال ها چشم به راهش بودی و نداشتن .
چه فایده داره چشم هات وقتی نتونی زیبایی ها رو ببینی
زمانی که دلیل زیبا دیدن و نداشتن .
آه بلندی می کشم و با فریاد میگم
خدا یاااااااااااااااااااااااااااااا
چرا؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

هوای دو نفره بارانی ...

می طلبد که تنها نباشی....

دستی را بفشاری...

سینه ای را گرم کنی...در آغوشی گم شوی...

محو شوی در عشقی پایدار....

خدایا...

دلم نمی آید بگویم لعنت بر باران....

من تنهایم...

گناه عشاق دلداده چیست؟؟

نوشته شده در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است که برای بردنش نیازی به پارتی نیست !!

برایش مهم نیست که تو "شاهی یا گدا" !

مردی یا زن !

هر چه که هستی ، باش !

 فقط تنها شرطش این است که ارزش آن را بشناسی و حرمتش را نگهداری.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

چقدر غربت این ثانیه ها برایم آشناست.به اندازه نیمی از عمرم.
باز هم فریاد.سیاهی.گریه..
...
سکوت...
وباهم روزهای یکی در میان.
من مال اینجا نیستم.خانه ام جای دگر است.
ای کاش می شد...هیچ...نمی شود...
سکوت.آرامش.لبخند...کسی آمد..
کسی آمد و تمام لالایی های خوانده و ناخوانده ام را برایم تکرار کرد.
چقدر دنبالش گشته بودم.خودش آمد..
او یکی بود یکی نبود من است...او خدای من است...
همه ذرات وجودم آنجاست.. آسمان را گویم.
همه از جنس هم اند.همه از جنس خدا.. نور.. شفا..
خانه ام اینجا است در همان جای قدیم.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد رفت
...... و پایان داد
کسی ....

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود..

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 


خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما مجبور باشی لبخند بزنی 

خیلی سخته از عزیزترین کست بخوای که فراموشت کنه

خیلی سخته بخوای در آغوشش آرام بگیری اما مجبور باشی جواب سلامشم ندی

خیلی سخته که راهی را که قدم به قدم با او پیمودی با چشمان بسته و تر به تنهایی گذر کنی

خیلی سخته که خاطرات با او بودن هات رو با اشک چشم کمرنگ کنی ...

خیلی سخته که او چیزهایی را باور دارد که واقعیت ندارد وتو نتونی برایش ثابت کنی

خیلی سخته که او تورا به بازی دیگری دعوت کند و تو  خسته تر از آن باشی که ادامه دهی ....

خیلی سخته وجودت پراز تمنای دیدار باشد ولی نتونی حتی به تلفن هایش جواب دهی

  خیلی سخته که تمام وجودت او را صدا بزنه اما مجبور باشی به او بگویی ازت متنفرم ....

وخیلی زجر آوره وجودت پر ازنیاز باشه ولی بهش بگی

خداحافظ

خداحافظ

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

از غمی که می دانی بی تو بودنم مرگ است

بی تو هرگز ...

گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم

عاشقانه می میرم  ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم »

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 

زمان ، طولانی می شود برای کسانی که غصه دارند ، کوتاه می شود برای کسانی که شاد هستند ، دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند ، زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند ، اما ابدی می شود برای کسانی که عاشق هستند.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

چه لحظه دردآوری است وقتی چشمانت را می بندی و در رویاهای خویش خود را کنار کسی که دوستش داری تصور می کنی اما وقتی چشم می گشایی و او را نمی بینی دوست داشتی همیشه نابینا بودی اما او را می دیدی!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

هیچ وقت از یک عاشق نپرس جز وصال با معشوق چه چیزی از این دنیا می خواهی، چرا که در جواب خواهد گفت: مگر دنیا جز آن کسی که دوستش دارم چیز دیگری هم دارد؟!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 

اگر به کتاب فرهنگ لغات فارسی مراجعه کنید، مشاهده می کنید کنار کلمات معانی آنها درج شده است اما در روزگار کنونی هر آدمی بنا به شرایط زندگی خود واژه ها را معنا می کند. در واقع اگر قرار بود هر آدمی یک لغت نامه بنویسد برخی واژه ها معنایی متضاد آنچه در این کتاب می خوانیم، پیدا می کردند. یکی از این واژه ها "عشق" است؛ قطعا کسی که به محبوبش رسیده با کسی که در عشق شکست خورده این واژه را کاملا متفاوت با یکدیگر معنا می کنند.

پیش خودم فکر می کردم اگر قرار بود من لغت نامه ای بنویسم واژه عشق چه معنایی پیدا می کرد، در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر من بودم کنار واژه عشق می نوشتم: "همانی که آن را به گور خواهم برد"!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

Design By : Night Melody